پدرام و پرینازپدرام و پریناز، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

دل نوشته های خودم تقدیم به دو دلبند عزیزم پدرام و پریناز

یاد اون روزای آخر حاملگیم بخیر........

واقعا یادش بخیر پارسال این موقع ها.....................  پارسال این موقع یعنی ساعت نزدیک 2 صبح 26 مرداد1392 من طبق معمول بیداربودم با شما دو تا گلم البته فرقش با الان این بود که اون موقع توی شکمم بودین الان بیرون شکمم وروجک هستین پارسال این موقع داخل شکمم تا حدی تکون میخوردین که حرکاتتون خیلی واضح و روشن بود همه می تونستند ببینند مخصوصا نصفه شبا ،دو ماه آخر بیشترین حرکاتتون مربوط به نصفه شبا بود و منم نمی تونستم با این حرکت ها بخوابم منم تا صبح بیدار بودم حالا اگه دوست دارین برین بقیه شو بخونین تا صبح بیدار می موندم کتاب می...
26 مرداد 1393

مریض شدن شدید هر 3تامون همزمان

سلام های جیگرهای مامانی چند روز پیش فکر کنید هر سه تامون به شدت مریض شده بودیم پدرامم صبح بیدار شدم دیدم تب کردی طوری تب داشتی که تا چند روز حتی چهار دست و پا هم نمی تونستی بری خیلی نگرانت شده بودیم و پرینازم تو هم یک دفعه کل بدنت حتی کف دست و پات پر از دونه قرمز شد خیلی وحشتناک شده بودی هر کی می دیدت می گفت سرخک گرفتی حالا اگه دوست دارین برین بقیه شو بخونین     واکسن سرخک رو در 12 ماهگی می زنند و تو گل من هنوز 11 ماهه بودی از نگرانی داشتم دق می کردم آخه سرخک طبق تحقیقاتم بیماری بسیار خطرناک و واگیرداریه و خط...
26 مرداد 1393

اولین کلمات واضحی که گفتین

سلام عشق های مامانی پرینازم تو چند روز پیش یعنی در سن 10 ماهگی خیلی واضح گفتی خدا خدا خداااااااااااااااااااااا و پدرامم تو هم دیشب خیلی واضح گفتی بابا و مامان یعنی هر دو تاتون خیلی واضح گفتین ولی کلمه زیاد میگین ولی واضح نیست انشاالله خدا خودش حفظتون کنه بازم مثل همیشه میگم خیلی دوستتون دارممممممممممممممممم ...
6 مرداد 1393
1